خرید بک لینک
ستارخان در خاطراتش می گوید:

من هیچوقت گریه نکردم،
چون اگر گریه می کردم آذربایجان شکست می خورد و اگر آذربایجان شکست می خورد ایران شکست می خورد...!

اما در زمان مشروطه یک بار گریستم؛ و آن زمانی بود که 9 ماه در محاصره بودیم بدون آب و بدون غذا؛ از قرارگاه آمدم بیرون، مادری را دیدم.

با کودکی در بغل، کودک از فرط گرسنگی به سمت بوته علفی رفت و بدلیل ضعف شدید بوته را با خاک ریشه می خورد، با خودم گفتم الان مادر کودک مرا فحش می دهد و می گوید لعنت به ستارخان.!!

اما مادر، فرزند را در آغوش گرفت و گفت:

"اشکالی ندارد فرزندم، خاک می خوریم، اما خاک نمی دهیم."

آنجا بود که اشک از چشمانم سرازیر شد ...


برچسبها: ستارخان, گریه, ایران, غیرت, مشروطه
+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۳/۲۴ساعت 22:4 توسط سجاد |

برچسب: ستارخان, نویسنده: آوا کاشفی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:11

صفحه بندی