در آن چند روز یکمرتبه میخواست یک قدرت بزرگ روحانی از مقامی به مقام دیگر منتقل شود، یک امتحان بسیار بزرگ. من یکمرتبه دیدم مثل اینکه حوزه قم زیرورو شد. یک حالت هول عجیبی به افراد افتاد. حال، هرکسی گرایشی به یک آقا داشت. در راه گرایش به این آقا و کوبیدن بقیه آقایان همه چیز فراموش شده بود. مثل اینکه موقتاً همه، همه چیز را فراموش کرده بودند. یک حالت جنونآمیزی به وجود آمده بود. این آن را تعدیل می کرد و آن یکی را تفسیق، و دیگری به عکس.
گفتم سبحان الله! بشر چه موجودی است! پس اگر روزی پیغمبری بخواهد بمیرد و یک خلافت به آن عظمت بخواهد منتقل شود، می بیند آن عادلترین عادلها تبدیل می شود به فاسقترین فاسقها.
از امتحانهایی که در زمان حاضر برای بشر پیش می آید انسان می تواند طبیعت بشر در گذشته را بفهمد، که میفهمد. همین ماها هم اگر بودیم از همین کارها میکردیم. چیز عجیبی نیست که انسان فکر میکند آدمهای خیلی استثنایی آمدند خلافت علی علیه السلام را غصب کردند. نه، اگر ماها هم بودیم همین کارها را میکردیم.
استاد مطهری، فلسفه تاریخ، ج1، ص180.